من و آسمان

جسارت نباشه

سه شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ب.ظ

خیلی هم امید ندارم ولی خوب تیری در تاریکی رها می کنم . به هر حال از شرایط بی تفاوتی بهتر است. می پرسم .یا اینکه همان جوابی را می گیرم که بگویم آهااااااان ! یک آهان کش دار کاملا غیر ارادی. در حالت غالب اما استاد دوباره شروع می کند به توضیح دادن حرف های چند ثانیه پیش این بار با فشردن دندان ها به هم و نگاه کردن به ساعت انتهای کلاس یا ساعت مچی جوری که بفهم دارم وقت کلاس را می گیرم . البته تا اینجا بسیار عادی است بحران ماجرا وقتی است که هنوز امیدوارم جواب بگیرم  از این جا به بعد تا خود نقطه بحرانی به شکل صعودی عصبانیت کلاس بالا می رود آنچنانکه هم کلاسی ها هم بر می گردند سمتم که ول کن جان ما. 

بعد من باید ماجرا را جمع و جور کنم سری تکان بدهم یا بهتر از آن یکی از جملات استاد را تکرار کنم.اما بعدش با خودم می گویم جای دیگری را هدف گرفته بودم اشتباهی خورد مرکز اعصاب شما.

// چی؟ نوشتم "حالت غالب" ؟ زحمتی نیست بخوانید حالت ثابت.

// حالا نخواستم بگویم کلاس فیزیک. در جریان هستید.

// این آهاااان را در موقعیت های دیگری تجربه کرده ام :-"

  • ۹۳/۰۹/۰۴